غنی سازی اورانیوم! نه ببخشید کودک.
هومان تازگی ها خیلی سوال میکنه راجع به منشا پیدایش هرچیز... سوالهایی مثل اینکه در از چی درست شده؟ فرش از چی درست شده؟ درخت چطوری درست شده؟ خونه با چی درست میشه ؟ ماشینها از چی ساخته شدن و الی آخر
وقتی هم به اولین سوال جواب بدی قطار سوالهای بعدی ردیف میشه مثلا وقتی میگی بعضی از درها با چوب بعضی ها با آهن بعضیها با آلومینیوم، سوال بعدی اینه چوب که میدونم از درخت درست میشه ولی آهن و آلومینیوم از چی درست شدن؟ درختشون هست؟ من ندیدم... همهء درختهایی که دیدم از چوب بودن
نه درخت ندارن اینا همین شکلی تو طبیعت وجود دارن . اینها اسمشون فلز هست و تو طبیعت وجود دارن ولی برای به دست آوردنشون مجبور هستیم زمین رو بکنیم و از بین سنگها پیداشون کنیم بعد تو یه کارخونه هایی تبدیل به ورق میشن و تو یه کارخونه های دیگه ای برای وسایل مختلف استفاده میشن
دوباره سوال میکنه: کارخونه هایی مثل ماشین سازی؟ یا در سازی؟
بله
این حرفها برای مدتی فکرش رو مشغول میکنه و با خودش تجزیه تحلیل میکنه و تا مدت کوتاهی کاری با من نداره تا سوال دیگه ای براش پیش بیاد
سوال های سخت تر اینه خورشید از چی درست شده؟ برق از چی درست میشه ؟
اینا کوچیک هستن بعد رشد میکنن بزرگ میشن؟
مثلا دوچرخه من اول کوچیک بوده بعد یواش یواش بزرگتر شده؟
من کلی سعی میکنم تفاوت جاندار و بی جان رو طوری بگم که متوجه بشه
بعد چیزهایی که به دست بشر ساخته شده و رشد نمیکنه
چیزهای طبیعی که زنده هستن و رشد میکنن
و همینطور الی آخر
تازه بعد از اینها می رسیم به اینکه مامان میای با من بازی کنی؟
چه بازی؟ من ماشین بازی نمیکنم ها هی با این ماشینهای کوچیک از این ور خونه به اون ور بعد هی رعایت نکردن قوانین رانندگی و جریمه و تصادف و تعمیرگاه و پارکینگ و این حرفها... اینها مختص بابا هست. منچ بیار با هم بازی کنیم
نه بیا امروز کارخونه بازی کنیم آهن از تو زمین در بیاریم ببریم ورق بسازیم و بقیه ماجرا
یا خدا جواب دادن به سوالها با حوصله هم پایه و اساس پروژه بعدی میشه
اما این یکی بازی خوبه توش میشه کلی چیز به بچه یاد داد و باور فراوانی و کارآفرینی به وجود آورد و یک ذهن خلاق و سازنده ساخت.
من میگم باشه معدنمون کجاست؟
معدن چیه؟ خب این یه آموزش.... جایی که ازش فلز خارج میکنن و توضیحات کلی
بعد از اینکه معدنمون رو ساختیم کلی آهن استخراج کردیم بار کامیون کردیم بردیم کارخونهء آهن تبدیل به ورق و شمش کردیم
بعدش هرکدوممون جدا جدا ورق ها و شمش ها رو بار کامیونهامون کردیم و بردیم به کارخونه هایی که دوست داشتیم. من بردم به کارخونه ماشین سازی که اسم دیگه اش خودرو سازیه و به کارخونه در و پنجره سازی
هومان برد به کارخونهء اسباب بازی سازی و البته هواپیما سازی که من رو شگفتزده کرد. این هواپیماسازی ایدهء خوبی بود که از ذهن خودش ترواش کرد
من ماشین های کوچولو رو تو کارخونه ام چیدم مثلا با اون آهنها ساخته شدن
و هومان با آهن ها و آهنرباهای کوچولوش یک عالمه ربات ساخت از آدم آهنی تا سگ های رباتی. انصافا قشنگ ساخت
بعد اون هواپیماهاش رو آورد. و مثلا ساختشون و من در و پنجره ساختم
لا به لای اینها از اونجایی که مدیر کارخونه بودم و سرکشی میکردم وقت داشتم غذا هم بپزم
بعد از آماده شدن محصولات هومان گفت: خب الان باید ماشینها رو ببریم نمایشگاه ماشین و بفروشیم. اسم ماشین های تولیدیمون سویوسا هست و علاوه بر دنده اتومات، فرمون و ترمز دستی اتومات هم داره.
ربات ها رو هم بردیم اسباب بازی فروشی فروختیم.
هومان تاکید داشت کارخونهء هواپیما سازی نزدیک فرودگاه باشه که حمل و نقل سخت نباشه.
در و پنجره هامون رو هم بردیم به مغازه های در و پنجره فروشی فروختیم.
و بعد به عنوان آدم های عادی و در نقش خودمون رفتیم بازار و با پولهایی که از فروش آهن و محصولاتمون به دست آوردیم کلی اسباب بازی و ربات و ماشین و اینها خریدیم.
هومان در حین بازی و رفت و آمد اونقدر ذوق داشت که با بشکن می رفت و می اومد. اون پولی که من به عمد میخواستم رد و بدل بشه و خیالی بود البته، زیاد براش مهم نبود اما ساختن ربات های جدید و و رنگ کردن ماشین ها حسابی به وجدش آورده بود.
من تمام سعی ام این هست که هومان یک ذهن خلاق و سازنده داشته باشه. می دونم خلق کردن، کار و ماموریت اصلی ما در این جهانه و کسی که بلد باشه خلق کنه هم از لحاظ روحی اوج میگیره هم از لحاظ مالی غنی خواهد شد و دوست دارم پسرم خالق باشه و تا الان موفق بودم
این بازی جدید ساخت و سازی که مطمئنم روزها ادامه خواهد داشت شخصیت هومان رو خلاق و عزت نفس و اعتماد به نفسش رو بالا خواهد برد.
خیلی خوبه اگر بتونیم روزهای پر بار اینجوری رو بیشتر رقم بزنیم.
این ها برای خودم هم تمرین فراوانی و نعمت هست.
بعضی از سوالهای هومان من رو هم غنی میکنه چیزهایی که هرگز بهشون فکر نکردم مثل گچ دیوار از چی درست شده؟ چرا اینجوری هست؟ و خیلی سوالهای دیگه که برای جواب دادن مجبور به سرچ اینترنتی میشم
این راهکار که وقتی بچه زیاد سوال میکنه از خودش بپرس تو چی فکر میکنی در مورد هومان جواب نمیده چون سوالهاش الکی و برای جلب توجه نیست. یک بار بهش گفتم خودت چی فکر میکنی؟ گفت: اگر میدونستم از تو سوال نمیکردم اگر نمی دونی بگو نمیدونم. آ آ
یه بار هم برای اینکه بهتر غذا بخوره ازش خواستم تو آشپزی کمکم کنه وسایل سوپ رو آوردم با هم خرد کردیم بعد که حاضر شد نخورد گفت سالاد رو پختی میگی سوپه من نمیخورم. آشپزی همراه من باعث نمیشه بهتر غذا بخوره اما پربارتر و مستقل ترش میکنه . هومان بچه ایه که خیلی از تئوریهای روانشناسی رو به تنهایی نقض میکنه.
پی نوشت: این پست طولانی رو نوشتم که بمونه برای پسرم همچنین اگر روزی اولین خط تولید هواپیما یا ماشین کاملا ملی و بدون کوچکترین وابستگی به قطعات خارجی با کیفیت عالی راه اندازی شد بدونین ما قبلا تو خونه مون خلقش کرده بودیم.
خداوند نیز مشیت خود را با کلماتش اعمال می کند.