تو سبک زندگی مینیمال قانون اینجوریه که من الان بتونم با کمترین کلمه ها بهترین و کامل ترین جملات و قابل درک ترین مفهوم رو برای بیان یک مطلب بسازم و در حالیکه از به کار بردن کلمات اضافی خودداری میکنم، نباید از سر و ته چیزی هم بزنم .

من تو پاراگراف بالا سعی کردم یه چشمه از مینیمالیستی رو نشون بدم.

شرح این سبک در یک جمله میشه joy by less

 از کمترین ها، بیشترین لذت رو ببر و بالاترین کاربرد رو بساز

کسی که در این زمینه مطالعه کافی نداشته باشه و به درک درستی نرسه نمی تونه خیلی از این مدل زندگی لذت ببره چون فکر میکنه کمتر داشتن، کمتر خواستن، قناعت کردن به معنی گذشتن از خواسته هاست و اینکه تو جلوی خودت رو در داشتن لوازم و وسایل اضافی بگیری

ظاهر قضیه اینجوریه برای همین خیلی ها در این سبک دوام نمیارن

در حالیکه قضیه اینه که شما بتونی به بهترین شکل ممکن نیازهای جسمی، روحی، روانیت رو برآورده کنی بدون اضافات. صاف و صوف و شیک و کاربردی بری سر اصل مطلب و نیازهات

میشه خیلی ثروتمند و شیک و باکلاس به صورت مینیمال زندگی کرد همونطور که استیو جابز خدا بیامرز زندگی کرد و زاکر برگ ثروتمند داره زندگی میکنه

سبک زندگی مینیمال کمک میکنه ما تمام اضافاتمون رو حذف کنیم و گوهر وجودی واقعیمون رو جلا بدیم و بدون زلم زیمبو بدرخشیم.

با ورود تکنولوژی و باب شدن زندگی های تجملاتی این روزها، مسائل و وسایل اضافی زیادی در کنار انسان قرار گرفته که وقت و انرژی و پول آدم رو حروم میکنه . حروم کردن به معنی واقعی کلمه

هدف از این سبک، رسیدن به شادی و رضایت درونی و واقعی، با معنادار کردن زندگی هست.

تو این سبک ما تمام تلاشمون رو میکنیم که چیزی حروم نشه و از تمام هرچیزی که داریم استفاده میکنیم. هیچ چیز اضافه ای که نیازی رو برآورده نمیکنه نمی خریم (پولمون رو حروم نمیکنیم). چیزی رو میخریم که بهش نیاز داریم و چیزهایی که واقعا عاشقش میشیم. یعنی بعد از خریدنش حسابی از استفاده کردن ازش لذت می بریم.

هیچی رو با حالا بذار شاید بعد استفاده کردم نه نگه میداریم نه می خریم. با همون چیزهایی که داریم بیشترین نیازهامون رو برطرف میکنیم.

مفهوم قناعت کردن تو فرهنگ ما کاملا این سبک رو تعریف میکنه قناعت کردن به مفهوم نخریدن نیست به مفهوم استفادهء تمام و کمال از چیزهایی که میخری هست. با قناعت کردن از اسراف جلوگیری میشه، تولید زباله به حداقل خودش می رسه و از نعمت های طبیعی پروردگار به بهترین شکلش استفاده میشه.

تا الان شده یه چیزی رو که خیلی دوستش دارین رو به اتمام باشه و شما در استفاده کردنِ اون باقیمانده، خیلی وسواس به خرج بدین تا حروم نشه و از همه اش استفاده کنین؟ اگر جوابتون آره باشه می تونین لذت بیشتر زندگی با کمترین ها رو درک کنین.

یکی از محاسن خیلی بارز این شیوهء زندگی که من خودم عاشقش هستم اینه که از زندگی هردمبیلی فاصله میگیری، حواست به همه چی هست. قبل از انجام هرکاری بهش توجه میکنی تا بتونی بیشترین بهره رو ببری مثل چالش میشه. به خصوص خرید، که یک چالش لذت بخش از آب در میاد که بتونی با پولی که داری بیشترین چیز مفیدی که می تونی رو بخری. سهل انگاری به پایین ترین حد خودش می رسه و تو با توجه و دقت زندگی و هزینه میکنی. وقت و انرژی و پولت رو درست مدیریت میکنی تا بیشترین بهره رو ازش ببری.  

و اما در مورد من

تغذیه

من خریدهام چند قلم ماهانه و بقیه اش هفتگی و خیلی هاش روزانه انجام میشه. مثلا مواد شوینده و مرغ و گوشت رو سر ماه میخرم برای یک ماه و بعد لبنیات و سبزیجات و تخم مرغ رو روزانه یا هفتگی

چندتا دونه گوجه فرنگی، چندتا دونه خیار، یه دونه کاهو، چندتا دونه بادمجون، چندتا کدو سبز و پیاز و سیب زمینی خریدهای ثابت هستن و بسته به هوس های حضرات مذکر و خودم سبزیجات دیگه هم گاهی اضافه میشن ( معمولا هومان تو میوه فروشی با یه مشت لوبیا سبز تو دستش دنبال من میگرده و میگه مامان لوبیا پلو میخوام) و من هفته ای یه بار براش درست میکنم. از هر میوه به اندازه مصرف دو سه روز یا کمتر . همه چی تازه و به روز و بدون دور ریز.

سبک تغذیه مون هم تا جایی که مطالعه داشتم سعی کردم خیلی سالم باشه. خود من به خاطر فرم بدنم برنج سفید و نون و آرد سفید نمیخورم. گوشت قرمز نمیخورم. مرغ و ماهی و میگو خیلی خیلی کم میخورم شاید هر چهل روز یک بار اما برای آقایون درست میکنم. پایهء غذامون سبزیجات و به قول هومان گیاهه. هر روز سالادهای مختلف همراه غذامون هست تا جایی که بشه سالادهای جدید درست میکنم که تنوع سالادیمون بالا باشه . معمولا روزی دو مدل و گاهی سه مدل غذا درست میکنم همزمان و اصلا برام سخت نیست، که یه مدلش که مال خودمه معمولا گیاهیه و البته خیلی وقتها مورد دستبرد دوستان قرار میگیره.

میان وعده ها رو سعی میکنم با آجیل خام و خشکبار و کیک های خونگی و تنقلات خونگی مثل پاپ کورن و توپک های انرژی زا و این چیزا سالم سازی کنم.

غذای مونده نمیخوریم و غذای اضافه ای که بریزیم دور درست نمیکنیم.

 

لباس

لباس اضافه نداریم قبلا داشتیم ولی الان نه هرچی داریم استفاده میکنیم و نمی خریم مگر اینکه لازم داشته باشیم اون هم من چیزی که لازم داریم رو یادداشت میکنم و بهش فکر میکنم که چی و چطور باشه که بشه بیشترین استفاده رو ازش کرد. لباس ارزون و بی کیفیت نمی خریم. اینترنتی به هیچ وجه نمی خریم چون ریسکش بالاست ضمن اینکه تا چیزی به تنمون ننشینه نمی خریم و اینترنتی این رو نمیشه امتحان کرد. برای هومان فصلی خرید میکنم و سه تا چهارتا بلوز و دوتا شلوار بیرونی و دو سه دست لباس خونگی می خرم معمولا و کفش و وسایل مورد نیازش رو هم هروقت نیاز باشه براش می گیریم.

 

لوازم خونه

چند سال پیش از شرکت همسر فصلی مرغ و گوشت میدادن و من یخدون یخچالم جا نداشت برای اون اندازه که شرکت میداد و من معمولا می بخشیدم تا اینکه به سرم زد فریزر بخرم و یکی از اشتباهات زندگی من بود چون شرکت دیگه گوشت و مرغ نداد و من به اندازهء نیاز یک ماهم خرید میکنم که تو یخدون یخچالم جا میشه و الان یه فریزر اضافه با کشوهای خالی مونده رو دستم. من به هیچ عنوان سبزیجات فریز نمیکنم چون چیزی که خاصیت نداشته باشه وارد بدنمون نمیکنیم و کبد نازنین رو به کار اضافه وا نمیداریم .

سرویس ظروف پذیرایی ام به اندازه بیست سی تا مهمونه که تا حالا بیشتر از این هم مهمون نداشتم و قابلمه هام هم همینطور.

یه 25 کاره دارم که نیازم رو به لوازم برقی رفع میکنه و یه ساندویچ میکر و یه گوشتکوب برقی با مخلوط کنش و یه چرخ گوشت و این تمام لوازم برقی من در آشپزخانه هست. بقیه اش رو قبل از اینکه بیام تو این خونه بخشیدم به خیریه.   

وسایل تزئینی و تجملاتی تو خونه ام ندارم مگر یکی دوتا دونه کار دست که هدیه است از دوستان عزیز.

خونه ام به شدت خلوته و همه جای خونه نفس می کشه و انرژی در جریانه ... هر روز هم پنجره ها رو باز میکنم تا هوای تازه تو خونه ام جریان پیدا کنه. زمستون زمان کمتر و تابستون زمان خیلی زیاد.

موقع اثاث کشی کارگرها خیلی ذوق میکنن و میگن آخ جون چقدر وسایل کمه.  

از خودم و مدل زندگیم خیلی خیلی راضی ام و احساس می کنم باری به هرجهت زندگی نمیکنم و مدیریت کامل زندگیم تو دستهای خودمه.

 

من آمادهء پاسخگویی به تمام سوالات در این زمینه هستم خودم فکر میکنم کامل نوشتم اما از اونجایی که این سبک الان زندگی طبیعی منه ممکنه خیلی چیزها که به نظرم واضح و مشخص اما برای دیگران مبهم باشه رو ننوشته باشم.